آقا مهدی در شب قبل از شهادتش، رزمندگان گردان امام سجاد (ع) لشکر عاشورا را در پشت رودخانه دجله جمع کرد تا با آنها حرف بزند. لازم به ذکر است که فرمانده این گردان، آقا «حمید احدی»، ظهر آن روز پس از اقامه نماز ظهر و عصر خود در پشت رودخانه دجله برای انجام آخرین شناسایی‌ها از مواضع دشمن به داخل منطقه معروف به «کیسه‌ای» در غرب رودخانه دجله رفت. او در تلاش بود تا با مشاهده میدانی از شرایط و وضعیت دشمن بتواند گردان‌های خود را برای ادامه عملیات در این منطقه در همان شب، بکار گیرد. در همین حال و به هنگام بررسی وضعیت منطقه با راکتی که از بالگرد جنگی دشمن به سمت او پرتاب شد حمید احدی به شهادت رسید. بنابراین گردان امام سجاد (ع) بخاطر آنکه چندین روز بود که در حال جنگ با دشمن بسر می‌برد و فرمانده‌اش را نیز از دست داده بود، برای انجام عملیاتی جدید در آن شب از روحیه مناسبی برخوردار نبود. سردار «عزتی» می‌گوید من فکر کردم آقا مهدی در سخنان خود می‌خواهد از ضرورت ادامه عملیات بدر حرف بزند. ولی دیدم چیزی در این باره نگفت بلکه چنین آغاز کرد: امشب نیز همچون شب عاشورا است. ما در معرض انتخابی عاشورایی قرار داریم؛ هر کس عاشورایی است بماند و سایرین تکلیفی ندارند. تصور کردم آقا مهدی برای تهییج و تحریض بسیجیان گردان امام سجاد (ع) از حماسه عاشورا وام گرفته است ولی ظهر فردای آن روز شهادت فرمانده لشکر عاشورا تفسیری خونین بود بر دعوت عاشورایی شب قبل وی...

شهید «قنبرلو» و یکی دیگر از بسیجیان لشکر به نام آقای «عباس سرابی» برای سردار «سید حجت کبیری» نقل می‌کرد که آقا مهدی در آخرین لحظه‌های قبل از تیر خوردن و نیز به هنگام اصابت گلوله، این آیه را با زبان خود زمزمه می‌کرد: «الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله».

(منبع: مهدی باکری در اندیشه و عمل، حسین علایی، چاپ اول، ص ۶۴ - ۶۲)