|
| |
|
(نقل از: محسن رضائی) طرح دیگر مهدی در بدر، آنطور که یادم میآید، رفع مشکلات خط شکنی بود. ما معمولاً توی عملیاتها کارمان را مرحله به مرحله پیگیری میکردیم. میآمدیم جلسه میگذاشتیم و مشکلات آن مرحله را حل و فصل میکردیم و یک قدم میرفتیم جلوتر. آخرین مرحله طراحی عملیاتی نحوه شکستن خط مقدم بود. مسأله غواصها حل شده بود. همه چیز آماده بود بجز شکستن خط که هنوز در پرده ابهام بود. در آن جلسه در جمع فرمانده لشگرها مطرح کردم: "طرحش با شما که چطور خط جزیره جنوبی شکسته شود." عراق از خیبر تا بدر فرصت زیادی داشت تا آنجا را پر از سیم خاردار و مین و موانع دیگر کند. مهدی گفت: "بیاییم برای هر گردان یک کانال بزنیم و تا آنجا که امکان دارد خودمان را از داخل کانالها نزدیک کنیم به عراقیها." سؤال کردند: "چطوری تا زیر پای دشمن کانال بزنیم؟ میفهمد میآید مانع میشود." (منبع: "به مجنون گفتم زنده بمان"، کتاب دوم، چاپ اول، ص ۴۶ - ۴۵) پینوشت: بنظرم آدمی که جرأت صد متر دویدن جلوی تیربار و بعد گرفتن تیربار از دست تیربارچی را داشته باشد عجب آدمی است!* *به حیدر کرار میماند + نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/18 21:47 توسط تبریزی |
|