|
| |
|
(نقل از: محسن رضایی) اولین باری که مهدی را دیدم قبل از عملیات فتح المبین بود. یکی از فرماندهان تیپ (شهید احمد کاظمی) آمده بود به من گزارش بدهد که دیدم یک نفر همراهـــش آمده، ساکت و با حجب و حیــــا. آن فرمانده گزارشش را می داد و من تمام توجهم به غریبه بود. بعد که فرمانده گزارشش را داد پرسیدم او کیست؟ گفت: ایشان آقای باکری اند. گفتم: کدام باکری؟ گفت: مهدی. گفتم: قبلا کجا بودند؟ گفت: ارومیه. باکری روز اول که به جبهه آمد، شش نفر در اختیارش بود. با برادرش حمید و شفیعزاده چند تا خمپاره داشتند. در آبادان با آنها کار میکردند. چه شد که آن دسته کوچک پنج شش نفری به لشگر دلاور ۳۱ عاشورا با ده هزار نفر رزمنده تبدیل شد؟ چطور این پنج شش نفر ظرف مدت دو سال به یک سازمان منسجم قدرتمند و منضبط تبدیل شد؟ ... (منبع: "مهدی باکری در یادها و خاطرهها" به کوشش حسین نجفی) پینوشت دو: کدامیک از گزینههای زیر پاسخ آن "چه شد" و "چطور" بالا است؟ + نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22 0:53 توسط تبریزی |
|