|
| |
|
(نقل از محمد حسین فرهنگی) داخل چادر نشسته بودند. تا چشمشان به من افتاد به استقبال آمدند و چون داخل چادر شلوغ بود، بعد از سلام و احوالپرسی، پوتینهای خود را پوشیدند و با هم از چادر بیرون آمدیم. لحظاتی قبل، آقا مهدی مرا خواسته بود و میدانستم حتماً کار مهمی پیش آمده است. روی سنگی نشست و مرا هم دعوت به نشستن کرد. - مؤمن! میدانی نتیجه یک عملیات در یکی دو ساعت آخر آن معلوم میشود؟ فقط به چشمهایش نگاه کردم. میخواستم پاسخ را از زبان خودش بشنوم. - ...و میدانی که در آن یکی دو ساعت چه چیزی کارساز است؟ آموزش، توان جسمی، اسلحه و تجهیزات، همه، کارایی خود را از دست میدهند. در آن چند ساعت، حرف آخر را ایمان میزند و کار را پیش میبرد. بروید برنامهریزی کنید و بچهها را به ایمان مجهز کنید! منبع: "خداحافظ سردار"، نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص ۲۸ و ۲۹ *** پینوشت یک: دو سه هفته پیش به مناسبتی، توفیق داشتم به محضر یکی از همرزمان شهید باکری در تبریز (که عکاس هنرمندی هم هست و بیشتر عکسهایی که از آقا مهدی بجا مانده اثر اوست)، برسم. صحبت از هفته دفاع مقدس و برنامههای تلویزیون بود. عصبانی بود از اینکه در هفته دفاع مقدس در یکی از برنامههای تلویزیون، بحث "عقلانیت جنگ" مطرح شده بود! میگفت: "این موضوع را برای جنگی که مهدی باکری و بچههای لشگر عاشورا در آن جنگیدهاند، به میان آوردن، تحریف حقیقت جنگ است و اینطوری بچههای جنگ و آن چیزی که بچههای جنگ را به میدان نبرد میکشانْد، زیر سؤال میرود!" و گلایه میکرد از کسانی که دارند این بحث را مطرح میکنند. من هم بعنوان آدمی که " فرار به زیر راه پلهها با شنیدن آژیر قرمز (!) "، نهایت تصویری است که از کل جنگ در ذهنش - وقتی که هشت نه ساله بودم - باقی مانده، ولی وانمود میکند که میفهمد او چه میگوید، حرفهایش را گوش میکردم! پینوشت دو: این جمله شهید آوینی را که "ماندن در صف اصحاب عاشورایی امام عشق تنها با یقین مطلق ممکن است" در کتاب "فتح خون" خواندهاید؟ پینوشت سه: عُقلایی که زمان جنگ در خانه مینشستند و زیارت عاشورا و وارث میخواندند و چاخان میکردند که "فیا لیتنی کنت معکم فأفوز معکم"، بروند باز هم چاخان کنند! محرم در راه است. + نوشته شده در سه شنبه 1387/07/23 4:18 توسط تبریزی |
|