|
| |
|
(نقلها از: جمشید نظمی و علی پورفاخر) به همراه آقا مهدی در کنار سیل بند نشستهام. آقا مهدی به خود مشغول است. صدایم میکند، سر بلند میکنم و میبینم با من نیست. لبهایش تکان میخورد و متوجه میشوم که ذکر میگوید. اعتنایی به آنچه در اطرافش میگذرد ندارد. پشت سیل بند احساس نا امنی میکنم. روبرویمان آب است، پشت سرمان سیل بند و سقفمان آسمان. به آقا مهدی میگویم: "اینجا امن نیست! اجازه بدهید جایی پیدا کنیم و شما آنجا باشید." تبسمی میکند و میگوید: "بنشین همینجا! سر پناه ما خداست." برخلاف ما که در فکر و هول هستیم آقا مهدی آرام و با طمأنینه نشسته و هیچ توجهی به اطراف ندارد. آتش شدت میگیرد. از بالای سیل بند دید میزنم... (منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص ۲۱۴ - ۲۱۳ با تلخیص) پینوشت مانند یک: عجبا از انسانی که استعداد لقاء پروردگار در او بوجود آمده. تنهایی آقا مهدی در لحظات نزدیک به شهادتش، تنهایی سید الشهدا (ع) در کربلا را در ذهن تداعی میکند. به دور از احساسات و فارغ از تعلق قلبیای که به آقا مهدی دارم معتقدم وجود چنین شباهتی را توأم با حکمت ندیدن، از سر بیخبری است. از عارف بالله مرحوم شیخ جعفر آقا مجتهدی (ره) جملهای نقل شده که جسارتم را برای اصرار بر صدق این مطلب بیشتر میکند. ایشان به کسی قریب به این مضمون فرموده بودند که "در وجود عاشق باید رنگی از معشوق مشاهده شود و الا پیداست در عشقش صادق نبوده." فتأمل! پینوشت مانند دو: محض ریا، عصر جمعه رفته بودم گلزار شهدا. خیلی اتفاقی! گلزار شهدای تبریز مزار تعداد زیادی از شهدای لشگر عاشوراست که عدهای از آنها در کنار آقا مهدی در شرق دجله به شهادت رسیدهاند. عجیب است! چشمت که به عبارت "محل شهادت، شرق دجله" روی سنگ مزارشان میافتد حقیقتاً فکر میکنی به زیارت آقا مهدی آمدهای. ولی از خود آقا مهدی جز تابلوی بزرگی که نیمرخی زیبا از چهره مؤمنانه او را نشان میدهد و زینت بخش آن فضا شده اثر دیگری نمییابی. با اینکه میدانی آقا مهدی مزار ندارد و از قلم شهید آوینی هم صد بار خواندهای که "عجبا از این عقل باژگونه که ما را در جستجوی شهدا به قبرستانها میکشاند!" در عجبی که باز بین قبوری که رویشان حک شده "محل شهادت، شرق دجله" چشمت دنبال مزار آقا مهدی میگردد. زهی خیال باطل! دست کسی به جنازهاش هم نرسید... جز آن گلوله آرپیجی! + نوشته شده در شنبه 1388/01/29 5:20 توسط تبریزی |
|