|
| |
|
(نقل از: شهید رحمتالله اوهانی) آقا مهدی در نزدیکی اتوبان بصره - العماره داخل گودالی نشسته بود. رفتیم و سلام کردیم. غرب دجله در میان آتش و دود میسوخت. هواپیماها، هلیکوپترها، توپها و تیرهای مستقیم منطقه را به جهنمی از آتش تبدیل کرده بود. آقا مهدی در کنار گودال، آتشبار خمپارهای بر پا کرده بود و با کمک یکی از نیروهایش چوب لای چرخ تیپ های زرهی دشمن میگذاشت! کمی که فارغ شد به کنار بیسیم آمد و در حالیکه با واحدهای مختلف تماس میگرفت، مأموریت ما را توجیه کرد. قرار شد ما به عقب برویم و نیروها را به این طرف دجله بیاوریم. گفتــــــم: "آقا مهدی! حالا که ما میرویم شما هم همراه ما بیایید. هم آنجا استراحت میکنید و هم اینکه خودتان باشید کار انتقال نیرو زودتر انجا میشود بعد هم با هم بر میگردیم." (منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص ۲۰۶ - ۲۰۵ با تلخیص) پینوشت: عجبا از "جنون" آن هنگام که حفظ حیات و سر سالم از معرکه جنگ بیرون بردن را کلاهی میداند که بر سر رفته! ما چه چیزهایی را کلاه سرمان رفتن میدانیم، بعضیها چه چیزهایی را کلاه سرشان رفتن میدانستند. چه کلاهها که سر ما نرفته! (۱) علی تجلایی و اصغر قصاب از فرماندهان کلیدی لشگر عاشورا بودند که قبل از شهید باکری در عملیات بدر به شهادت رسیدند. تصویری از شهید اصغر قصاب در کنار شهید باکری. + نوشته شده در یکشنبه 1388/01/16 3:10 توسط تبریزی |
|