|
| |
|
این روزها اکثر وبلاگها بهاری و نوروزی شدهاند، همانطور که در بقیه مناسبتهای سال ناگهان همه، آن مناسبتی میشوند! امان از جو گیر شدن وبلاگی. یکی میگفت آدم را هاپو (!) بگیرد ولی جو نگیرد!! ولی من عهد کردهام که اینجا جو گیر نشوم! هر چند از صبح دارم فکر میکنم که این روزها که روحیهها، گل و بلبلی و بهاری هستند و وبلاگها از دل انگیزی بهار طبیعت و سال جدید و پاک کردن شیشههای اتاق پذیرایی و خرید عید و رنگ سال و سنجد و سمنو و هفت سین مینویسند، مردم چه گناهی کردهاند که باید بیایند اینجا و از شهادت و خون و تکه تکه شدن پیکر مطهر مهدی باکری بر روی دجله بخوانند؟ اصلاً مردم چه گناهی کردهاند که یکی مثل من این دم عیدی که "ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی" ول کن قضیه نیست؟ نه، میخواهم بدانم مردم چه تقصیری دارند؟! با همه این حرفها از آنجایی که ناسلامتی سال جدید دارد شروع میشود و من وجدان درد میگیرم اگر مناسبتی ننویسم، دو خط از "بهار" مینویسم: محال بود یک نفر از عراقیها برای بقیه خطرساز باشد و در تیر رس آقا مهدی باشد و نزندش. در عوض روی جنازههای آنها پا نمیگذاشت. گاهی پیش میآمد که توی کانال پر از جسد بود و ما باید از آنجا عبور میکردیم و آتش هم اجازه نمی داد از کانال بیاییم بیرون. یا باید از کانال می ریختیمشان بیرون، یا باید از رویشان رد میشدیم. (منبع: پیک پایداری ۱، چاپ دوم، ص ۶۱، به کوشش حسین نجفی) پینوشت یک: بهار ارزانی طبیعت اگر آمد و رفت و از این "حال" در دل من و تو خبری نشد. + نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/29 10:35 توسط تبریزی |
|