|
| |
|
(نقل از: فریدون نعمتی) پاتک هنوز ادامه داشت که آقا مهدی به این سوی آب آمد. هلی کوپترها امان نمیدادند و بچهها با دست خالی جلو تانکها ایستاده بودند. آقا مهدی که رسید بچهها جان دیگری گرفتند. - با آرپیجی به هلی کوپترها شلیک کنید!! آقا مهدی بود که آرپیجی زنها را هدایت میکرد. اولین آرپیجی را خودش شلیک میکند و میگوید: "میدانم که گلوله آرپیجی به هلی کوپترها نمیرسد ولی اگر ما شلیک کنیم میترسند و فرار میکنند." و آرپیجی است که بسوی هلی کوپترها شلیک میشود. (منبع: "خداحافظ سردار"، نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم ص ۱۸۶) پینوشت: نقل شده که آقا مهدی وقتی شهردار بوده* هم همینطور بوده. جایی این آقای شهردار را دیده بودند که بصورت ناشناس قاطی عدهای از کارگران شهرداری که مشغول آسفالت ریزی بودهاند کار میکرده و کارگران به او دستور میدادهاند! جالب انگیز ناک است، نه؟! جایی هم وقتی که سیل آمده بوده، دیده بودندش که پاچههای شلوار را بالا زده و آب از داخل خانه کسی به بیرون تخلیه میکند. گویا صاحبخانه هم بدون اینکه شهردار را بشناسد داشته به او بد و بیراه میگفته! * قبل از شروع جنگ + نوشته شده در دوشنبه 1387/12/12 8:44 توسط تبریزی |
|