فکر کنید قرار است یک فیلم بیشوخی جنگی ببینید! اول٬ چند قاب آنونس:
قاب اول (عبدالرزاق میرآب):
ساعت ۲ بعد از نصف شب است که آقا مهدی سراغ جمشید نظمی را میگیرد. به دنبال فرمانده گردان سید الشهداء میروم. آقا جمشید در سنگر دیگری است. پیدایش میکنم و پیام آقا مهدی را میرسانم. به سرعت خود را به کنار آقا مهدی میرساند.
- آقا مهدی! چه فرمایشی دارید؟
- جمشید! حالا وقت گذشتن از دجله است... اگر حالا آنسوی آب نرویم فردا دشمن به این طرف میآید و نمیگذارد که ما اینجا باشیم.
آقا جمشید نیروهایی را که از سه گروهانِ گردان مانده است سازماندهی و آماده گذشتن از آب میکند...
پینوشت: تاریخ این گفتگو بامداد ۲۱/۱۲/۱۳۶۳ است (چهار روز قبل از شهادت مهدی باکری). فکر کنید اینجای فیلم جنگی (!)، در این ساعت، شما کجا بودید! نه... یک لحظه فکر کنید (کنیم).
دیالوگی از فیلم "آژانس شیشهای": حاج کاظم به سلحشور - تو میدونی اگه یه گردان بره خط، گروهان برگرده یعنی چی؟ اگه یه گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟ اگه دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی...؟!
***
قاب دوم (عبدالرزاق میرآب):
عده زیادی از نیروها به آنسوی دجله منتقل شده بودند. آقا مهدی در بیسیم میخواست نیروها خود را به کنار پلهای اتوبان برسانند. نیروهایی که به آن سوی دجله* میرفتند مأموریت داشتند که پلهای اتوبان بصره - العماره را منفجر کنند و در آنجا مستقر شوند. قایقها نیروها را به آنسوی دجله میرساندند و لحظاتی نگذشته بود که گردان سید الشهداء اطلاع داد که به نزدیکی اتوبان رسیده است. مأموریت گردان سید الشهداء شکستن خط اول بود ولی با تمام خستگی، اکنون در نزدیک اتوبان میجنگید که فاصله زیادی با خط فتح شده دشمن داشت...
*پاورقی: "آن سوی دجله" یعنی خاک عراق! "فاصله زیاد با خط فتح شده دشمن" هم، یعنی فاصله زیاد با خط فتح شده دشمن!!
***
قاب سوم (محسن رضائی):
لشگر عاشورا تا صبح، پل نفر رو را روی دجله زد و تدارک نیروهایی که شب از دجله گذشته بودند و در آنطرف میجنگیدند شروع شد. دشمن به هر دری میزد تا جلوی لشگر عاشورا را بگیرد. آتش در منطقه چنان شدید بود که وجب به وجب منطقه عملیاتی میلرزید. لشگر عاشورا آنسوی دجله را پاکسازی میکرد و به جلو میرفت. هنوز ساعتی از صبح نگذشته بود که در بیسیم های دشمن دوباره داد و هوار صدام بلند شد. به قرارگاه فرماندهی آمده بود و نیروها را به مقاومت در برابر لشگر عاشورا دعوت میکرد...
پینوشت: فیلم جنگی هم آخه شد فیلم؟!
(منبع نقلها: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص ۱۶۶ - ۱۶۴ با تلخیص)
+
نوشته شده در سه شنبه 1387/11/08 4:24 توسط تبریزی
|