|
| |
|
پیش نوشت: درگیریهای ذهنی مربوط به وقایع روز جهان اسلام، بخصوص مصائب غزه و حزن غالب دهه عاشـــورا و ایام سوگواری سید الشهداء (علیه السلام)، در یکی دو هفته گذشته وقفـــهای در سیر مطالب وبلاگ و نقل خاطرات شهیـد باکری پیش آورد و بقول گفتنی "مدتی این مثنوی تأخیر شد!" از این پست٬ نقل خاطرات را پی میگیریم. از اینجا مونده بود! (نقل از: مهدیقلی رضائی) پاکسازی قرارگاه به پایان رسیده است که صدای هلیکوپترها بر میخیزد. پیش از آنکه شروع به تیراندازی کنند، آقا مهدی به من و یکنفر دیگر مأموریت میدهد که خود را به دوشکاهایی که در اطراف قرارگاه مستقر شده است، برسانیم و جلوی هلیکوپترها را بگیریم. هر کداممان خود را به پشت یکی از دوشکاها میرساند. در راه، خدا خدا میکنم که دوشکا را خراب نکرده باشند... قبضهها را میگیرم و بطرف مسیری که هلیکوپترها میآیند بر میگردانم. هنوز نمیدانم سالم است یا نه؟ گلنگدن میزنم، گلولهای از این طرف به بیرون میافتد. دشمن با معرفت که میگن یعنی اینها!! قبل از آنکه فرار کنند دوشکاها را برای ما آماده کردهاند! دست روی ماشه میگذارم و دوشکا پر از فریاد میشود... بر زنده و مرده هر چه "عبد الجاسم" بعثی است، لعنت میفرستم که اسلحهاش را مثل یک دسته گل تمیز نگه داشته است!! دوشکای آنطرفی هم شروع به تیراندازی کرده است. هلی کوپترها اوج میگیرند، مانوری میدهند و سماجت ما را که میبینند راه گریز در پیش میگیرند. بچهها تکبیر میگویند ولی صدای دوشکا، گوشهایم را پر کرده و تا لحظاتی جز صدای ممتد سوت چیز دیگری نمیشنوم. اما به بچهها که نگاه میکنم میبینم تکبیر میگویند... به کنار آقا مهدی میرسم. - میخواهیم برویم به دجله، دوشکاها را بردارید و بیاورید! میخواهم بگویم آقا مهدی اجازه بدهید بچهها کمی استراحت کنند، ولی آقا مهدی منتظر نمیماند و خود به تنهایی بسوی دجله پا تند میکند. آقا مهدی به روی سیل بند دجله میرود. دشمن از هر سو میگریزد. هنوز همه به کنار دجله نرسیدهاند. به عقب که نگاه میکنی دسته دسته نیروست که بسوی دجله میآید. رفته رفته بر تعداد نیروهایی که در کنار دجله هستند افزوده میشود. وقت نماز است. آقا مهدی رو به بچهها میگوید: "برادران! این آبی است که دست اهلبیت ابی عبدالله در کربلا به آن نرسید... از این آب وضو بسازید و نمازتان را بخوانید." ما اولین کسانی هستیم که وضو میگیریم و رو به قبله نماز میگذاریم. (منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی٬ چاپ چهارم٬ ص ۱۵۵ و ۱۵۴ با تلخیص) + نوشته شده در یکشنبه 1387/10/22 10:11 توسط تبریزی |
|