|
| |
|
(نقل از: مهدی رضائی) پا تند کردیم و خود را به آقا مهدی رساندیم... از خط اول تا خط دوم را یک نفس رفتیم بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد و در خط دوم مستقر شدیم. اینجا خط دوم عراقیها بود. گردان سید الشهدا (ع) هم تازه به آنجا رسیده بود و نیروهای گردان پشت خاکریز بودند. ما هم در کنارشان به زمین نشستیم. آقا مهدی در پشت خاکریز به زمین نشسته بود و منطقه را دید میزد. روبروی ما قرارگاه عراقی "قواة ابراهیم" قرار داشت و پشت قرارگاه در فاصله دویست سیصد متری، دجله جاری بود... در هیچ عملیاتی آقا مهدی را اینچنین ندیده بودم. خسته بود ولی مدام عجله میکرد. از خاکریز بالا میرفت و راه مناسبی را برای هجوم دوباره جستجو میکرد. دوباره از خاکریز بالا رفت. نگاهی به اطراف قرارگاه کرد. قرارگاه دشمن همچنان محکم بنظر میرسید. خاکریزی بلند قرارگاه را در حصار خود محافظت میکرد. در چهار گوشهاش چهار قبضه دوشکا بسوی ما هدف گیری شده بود. ایستاده بودم که آقا مهدی مرا به پیش خود خواند. کنارش ایستادم و اطراف قرارگاه را پائیدم. عراقیها در داخل قرارگاه در رفت و آمد بودند و گهگاه به اطراف تیراندازی میکردند. آقا مهدی به جلو خیره شده بود و زیر لب کلماتی را زمزمه میکرد... چنان بود که با کسی صحبت میکند و این زمزمه مخاطبی دارد. چندین بار [زمزمهاش را] تکرار کرد و بعد گفت: "به بچهها بگوئید مهدی رفت جلو. هرکس میخواهد بیاید." و سپس یک تنه از خاکریز گذشت. هر که پیام آقا مهدی را شنید براه افتاد... جلوتر از همه سردار عاشورایی لشگر عاشورا یک تنه بسوی قرارگاه "قواة ابراهیم" میرفت و جمعی از عاشقان شهادت را به دنبال خود میکشید... هنوز به قرارگاه نرسیدهایم که دشمن میگریزد و تعداد کمی هم که مقاومت میکنند به هلاکت میرسند. با تدبیر آقا مهدی قرارگاه دشمن به راحتی سقوط میکند بی آنکه بتواند از ما تلفاتی بگیرد. اگر دشمن از نام مهدی میگریزد جای مذمت نیست. از مقابل کسی که یک تنه به قرارگاهی میتازد باید گریخت... پاکسازی قرارگاه به پایان رسیده است که صدای هلیکوپترها بر میخیزد. پیش از آنکه شروع به تیراندازی کنند، آقا مهدی به من و یکنفر دیگر مأموریت میدهد که خود را به دوشکاهایی که در اطراف قرارگاه مستقر شده است، برسانیم و جلوی هلیکوپترها را بگیریم... (ادامه دارد) (منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص۱۵۴ - ۱۵۲ با تلخیص) پینوشت: "از مقابل کسی که یک تنه به قرارگاهی میتازد باید گریخت." این را سید قاسم ناظمی نوشته. خیلی هم درست نوشته. بنظر شما چرا چنین است؟ + نوشته شده در سه شنبه 1387/10/03 13:52 توسط تبریزی |
|