تبليغاتX
شهید آقا مهدی باکری - زیر لب گفت چشم




[ساعت ۱۱ شب٬ آغاز عملیات بدر در هورالعظیم (منطقه جزایر مجنون)، اسفند ۱۳۶۳]

- (پشت بیسیم) ...محمود! داری چکار می‌کنی؟ این موردها حل نشد؟
- آقا مهدی داریم سعی خودمان را می‌کنیم.
- زود باش مؤمن خدا! کمین‌ها را بزن... بقیه می‌خواهند رد شوند.
محمود گلزاری فرمانده گروهانی است که مأموریت دارد که کمین‌های دشمن را منهدم کند تا همزمان با آن نیروهای خط ‌شکن به خط دشمن هجوم ببرند. دشمن تمام آبراه‌ها را زیر آتش دارد. لحظه به لحظه بر شدت آتش افزوده می‌شود...
- محمود! چه خبر پس چی شد...؟
- آقا مهدی! بخدا فقط خودم مانده‌ام. اکثر قایق‌هایم را زده‌اند. نیروهایی که اینجا هستند رفته‌اند به موقعیت شهدا (اصطلاحی که در جنگ پشت بیسیم برای اعلام خبر شهادت کسی استفاده می‌شد) حالا من با چند نفر بیسیم‌چی و... اینجا مانده‌ام. معلوم نیست بتوانم کاری بکنم!
- مؤمن! یعنی چه نمی‌توانم؟ حالا که نیروهایت شهید شده‌اند برو خودت کمین را خاموش کن... برو!
ارتباط قطع می‌شود. احتمال می‌دهم از اینکه آقا مهدی با تندی حرف زده گلزاری ناراحت شده و بیسیم را خاموش کرده است... ساعتی نگذشته است که راه باز می‌شود و نیروها عبور خود را گزارش می‌کنند. هنوز خبری از گلزاری نیست.

[بعد از طلوع آفتاب] بدنبال گلزاری همه جا را زیر پا می‌گذارم. به هرکس می‌رسم نشانی از او می‌جویم ولی جواب همه منفی است. یکی می‌گوید: "بیسیم‌چی‌اش زخمی شده!" می‌پرسم: "کجاست؟" جایی را نشانم می‌دهد. خودم را به آنجا میرسانم. حالش را می‌پرسم و سراغ گلزاری را می‌گیرم.
- این چه کاری بود که دیشب کردید...؟ درست در لحظه‌ای که آقا مهدی به شما نیاز داشت بیسیم را خاموش کردید. بخدا خیلی بی معرفتی می‌خواهد. از گلزاری خیلی بعیده، لااقل تو جلویش را می‌گرفتی. خب اگر عصبانی شده بود...
- برادر من یک لحظه صبر کن ببینم حرف حسابت چیه؟!
- می‌خواهم بپرسم گلزاری کجاست؟
- گلزاری شب گذشته شهید شد!
باور نمی‌کنم. می‌خواهم بگویم که برادر، ما خودمان صد تا مثل تو را حریفیم! که قطره‌های اشک از چشمانش می‌جوشد.
- کمین خیلی اذیت می‌کرد. همه قایق‌هایی که در کنار ما بودند توسط کمین عراقی زده شده بودند. فقط مانده بود قایق ما. گلزاری بود و من و دو سه نفر دیگر. در آخرین تماس آقا مهدی، غیر از اینها کس دیگری در کنار ما نبود. گلزاری بعد از اینکه با آقا مهدی صحبت کرد و آقا مهدی گفت: "برو خودت کمین را خاموش کن... برو!" بیسیم را خاموش کرد و زیر لب گفت: "چشم" و بسوی کمین دشمن حرکت کرد...
نمی‌توانم به چشمهای بیسیم‌چی نگاه کنم. راستی که من گلزاری را دست کم گرفته بودم. اگر گلزاری شجاعت این کار را نداشت هیچوقت آقا مهدی کار چنین مهمی را به او نمی سپرد.

(منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص ۱۴۱ - ۱۳۸ با تلخیص)

پی‌نوشت یک: حیدربابا مرد اوغوللار دوغگینان (استاد شهریار)
 پی‌نوشت دو: یک مسابقه در راه است. دوستان اهل معرفت و قلم، منتظر باشند.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/19 10:8 توسط تبریزی |


X

چشم تو خورشـــید را بر نمی‌تابد پس بیهـــوده چشـم در خورشیـد مدوز. سهم تـــــو از خورشــید آن است که در آینه می‌بینـی
اما روزگار آینه‌ها نیز سپری گشته است. آینه‌های شکست گرفته و هزار تکه هر یک به قد خویــــــش قدری نــــــور می‌تابنـــد و هر یک به قدر خویش پاره‌ای از خورشــید را حکایت می‌کنند



صفحه نخست
پست الکترونیک



دوستــانی که در مشاهده وبلاگ با مشکل مواجه هستند (مخفی شدن انتهـــــای سطـرها زیر این ستون) برای رفع مشـکل، میزان رزولوشن مونیتـور خود را به 1024 در 768 تغییر بدهند. ممکن است با این کار، سایز فونت‌ها قـــــدری ریزتر شود. این مشـکل مربوط به نـوع قالب وبلاگ است که بابت آن از دوستان عذرخواهی می‌کنم


آرشیو


آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387


برداشت شما چیست؟


برای شرکت در مسابقه کلیک کنید



یادها
!گمان می‌کنم می‌سوخت
!چهار کلمه هم چهار کلمه است
!این چه قرآن خواندنی است؟
!جنازه‌ام بدست نمی‌آید
جواب خدا
شدیداً به موعظه نیازمندم
حرف آخر را ایمان می‌زند
!بعد جنازه حمید ...
نیازی به این کار نبود
بچه‌های مردم
اذان آقا مهدی بر بالای دکل
حکم آنچه تو فرمایی
مهدی باکری مظهر غضب الهی
!سنگر را می‌دهی؟
مؤمن! کار، کار است
قرآنِ کوچکِ روی سجاده
سفارش امام خمینی (ره) در مورد آقا مهدی
آخرین سخنرانی شهید باکری
ای یومی من الموت افر
و جعلنا
زیر لب گفت چشم
!بلند شوید آقا مهدی رفت
از مقابل او باید گریخت
بسوی دجله
با آنها کار داریم
خیلی خسته‌ام
حالا وقت گذشتن از دجله است
رقصی چنین
او را باید در کام خطر جستجو کرد
!نقش زمین
بی خواب و خور
فرمانده لشگر را چه به این کارها؟
عاشورای مهدی باکری
رفتن بی بازگشت
آخرین تصویر شهید باکری
پا نگذاشتن شهید باکری روی جنازه عراقی‌ها
...اصغر - اصغر، مهدی
دیگر کسی نمانده است
طمأنینه عجیب شهید باکری
!دارید سرم کلاه می‌گذارید؟
تا آخرین نفس
از بچه‌های عاشورا تا سرباز آمریکایی
مردان آنسوی آب
بی اعتنا به آتش دشمن
دقایق آخر (1) - محاصره
دقایق آخر (2) - چیزهایی می‌بینم که شما نمی‌بینید
دقایق آخر (3) - دست و پای مهدی را ببندید و به عقب بیاورید
دقایق آخر (4) - شما تو سیاست دخالت نکنید
دقایق آخر (5) - خداحافظ سردار
وظیفه - کلامی از آقا مهدی
خودش را رفت رساند به دریا
نعمت همنشینی با مهدی
یکی از نادرترین طراحان تاکتیکی جنگ
(دوران دانشجویی (1
نمی‌دانستم تحصیلات عالیه دارد
از آقای شهردار تا قبضه‌چی خمپاره
ایشان آقای باکری‌اند
لازم است به ریش آدم بخندند
کجایند مردان بی ‌ادعا...؟
شهرداری و لباس شستن و پنهان کاری
(دوران دانشجویی (2
ما شهردار این شهریم باید بتوانیم جواب این مردم را بدهیم
آقا مهدی و پرورشگاه
شهرداری که با نفسش می‌جنگید
نگذاشت کسی باخبر شود
حرفهای پشت سر مهدی
فرمانده لشگر در مراسم زیارت عاشورا
تدبیر، دقت، بیت‌المال و آن سنگ
شجاعت آقا مهدی
نیم کردار باکری
اجازه نداریم بخوابیم
تحمید موقع شلیک آرپی‌جی
معتقدم او چند بار شهید شده
خشم آقا مهدی
لشگر خوبان

یادگاری‌های آقا مهدی
سالشمار زندگی
آلبوم عکس
صدای آقا مهدی
فیلم
وصیتنامه
دستخط ها
مدارک شناسایی
اوراقی از پرونده دانشجویی
در کلام رهبر


یادداشت‌های آزاد
گریزی وبلاگی از مجنون به غزه
برداشت شما چیست؟
!قابل توجه خوش پوش‌ها
و کان وعدا مفعولا
فحش آبدار
انی انا العباس اغدوا بالسقاء
حقیقت
!گلایه‌ای از آقای صدا و سیما
!باکری‌ها ضد ولایت فقیه‌اند
بجای آپ
اسفند عاشورایی 63
بر کرانه ازلی و ابدی حیات
دشت نفسهای‌مان سزاوار توپ‌های توست
برای مقام معظم رهبری
با اجازه احسان و آسیه
شبی که احمد شدم
اینجا هفته دفاع مقدس است
یادی از شهید نادر مهدوی و همرزمانش


همراهان
سید قاسم ناظمی
پیله
پروانگی
ابتدا
تلخک
راحت الحلقوم
اندر عوالم خودی
سمفونی باران در خلاء
حسین مداحی
جناب شیدا
الف‌های هرز
هلوع
می طهور
روح و ریحان
سبحان
عطای کثیر
خیبرشکن
شیفتگان خدمت
کشکول جوانی
زمزم دل
یادداشت‌های من
همه چیز از خدا و برای خدا
یک انسان نه چندان معمولی
نا آرام
بشری
الهدی
مولایم
حوریب
رخ اندیشه
شوق پرواز
زیباترین شکیب
دفترچه یادداشت
نسیمی از بهشت
در سایه‌سار معرفت
پشت مرزهای ممنوعه
!کمی تا قسمتی توهم
این خودمم
شمیم زهرا
سبوی تنهایی
یا حنان
نرگسی
طواف دل
بی قرار
امید منتظر
نون اول نامه
یک وجب دل
سه نقطه
آخرین دوران رنج
کنز
تا یوسفم از چاه بر آید
وبلاگ ایران اسلام
دم مسیحایی
سیصد و سیزده بهشتی
(طلبگی (خاطرات طلاب شهید
بزم عشاق
حرف دل
پلخمون
مشکوة
طراوت
زایر صفا
بیان
وبلاگ شهیدان
الف لام میم
تورجان
حاج علا
عرشیان
گذرگاه شیشه‌ای
شاسکولها به بهشت نمی‌روند
معلم شهید، همت
شهید احمد کاظمی
با همـــــه و دور از همـــه
کانال ماهی


لوگوی وبلاگ








لوگوهای‌ منتخب


پایگاه مقام معظم رهبری

بنیاد فرهنگی و خیریه نیمه شعبان مسجد آیت الله انگجی تبریز

مرکز اطلاع رسانی موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی

مجمع وبلاگ نویسان مسلمان

بچه‌های قلم

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر

شیفتگان خدمت - وبلاگی برای شهید بهشتی





Design by : Night Skin