|
| |
|
(نقل از کریم حرمتی و رحیم طاقی خطیبی) اولین بلم حرکت کرد و بقیه به دنبال هم ردیف شدند. به ورودی آبراه موته رسیده بودیم. آقا مهدی کنار آبراه داخل قایق ایستاده بود و بلمها از کنارش میگذشتند. آقا مهدی تا مرا دید صدایم کرد و من بلم را بسوی قایق آقا مهدی هدایت کردم. پرچم " الله اکبر " بر شانه قایق میوزید. آقا مهدی کلاه کشباف سیاهی بر سر گذاشته بود و سر و وضعش نشان میداد که حسابی سرما خورده است... ...صدای هلیکوپتر میآمد. هنوز خورشید غروب نکرده بود. هرکس یه دیگری نگاه میکرد. از دست هیچکس کاری ساخته نبود. درست بسوی آبراه ما میآمدند. با اینکه کار عبثی بود و نمیشد یک گردان نیرو را در آنجا پنهان کرد ولی با اینهمه بطرف نیزار پارو زدیم. میدانستیم که هلیکوپترها ما را خواهند دید مگر اینکه کور باشند! بیش از آنکه نگران جان خود باشیم نگران عملیات بودیم. اگر عملیات لو میرفت...؟ حتی تصورش هم آزارمان میداد. مدتها برای این عملیات زحمت کشیده بودیم و درست در لحظهای که دشمن باید از حضور ما بیخبر باشد هلیکوپترها به پرواز درآمده بودند. همه پشت سر هم "وجعلنا" میخواندیم. چهره آقا مهدی جلوی چشمم بود که میگفت: "و جعلنا بخوانید، دشمن کور میشود." پینوشت: در مورد ارتباط آقا مهدی با قرآن کریم حرفهایی برای اینجا آوردن هست. یکبار تصادفاً دست نوشتههای ایشان را در نشریهای دانشگاهی دیدم که در آنها، آیات جهاد را از قرآن کریم استخراج و دسته بندی و تفسیر کرده بود و مشخص کرده بود که هر آیه چه کاربردی در جنگ دارد. این بماند! داستانِ "وجعلنـــــا" و دستور به تلاوتش از سوی آقا مهدی و مابقی قضایا، الحق حکایتی است! بگذریم که آثاری که از "تلاوت" آیات قرآن برای متقین ظاهر میشود از کجا آب میخورد! قصد وارد شدن به این مقوله را در اینجا ندارم. آثار "عمل" به آیات هم که جای خود دارد. با که گویم در همه ده زنده کو / سوی آب زندگی پوینده کو (مولوی) + نوشته شده در جمعه 1387/09/15 7:3 توسط تبریزی |
|