|
| |
|
پیشنوشت: از آنجایی که سکوت در برابر یک عمل ناپسند نشانه رضا به آن است، تصمیم گرفتیم ما هم دلخوری خودمان را از بی ادبی روا داشته شده به ساحت قرآن کریم در مراسم سازمان میراث فرهنگی و گردشگری (که همه در جریانش هستید) در اینجا اعلام کنیم و در ضمن٬ یک نمونه هم از ادب یک مؤمن به ساحت قرآن را ذکر کنیم. هر چند صدای مثل منی از چهاردیواری این وبلاگ بیرون نمیرود و جز چند نفر انگشت شمار از دوستان اهل صفا آنرا نمیشنوند ولی در پیشگاه خدا حکم بر ادای تکلیف رفته، نه نتیجه. ما به تکلیفمان عمل کردیم (خیر سرمان!) صدای اذان که برخاست بطرف حسینیه گردان براه افتادم. میگفتند استاندار آذربایجانشرقی برای بازدید از جبهه آمده و برای همین از طرف لشگر در حسینیه برنامهای ترتیب داده شده بود. خودم را به صف دوم نماز جماعت رساندم، سجاده کوچکم را باز کردم و آماده نماز شدم. اذان هنوز تمام نشده بود که یکی در لباس خاکی بسیجی از پشت سر آمد و در صف اول درست روبروی من نشست. معلوم بود از قدیمیهاست. چهره مصمم و مهربانی داشت. سرش را به عقب برگرداند و با من احوالپرسی کرد. هنوز دستم در دستهای مهربانش بود که چشمش به قرآن کوچک روی سجاده افتاد.
پینوشت یک: دوستانم را فاضلتر از آن میدانم که نیازی به تحلیل و توضیح در باب "ادب مع الله" که از ارکان سیر الی الله در نزد سالکان است و همینطور "آداب تلاوت قرآن" که در متون اسلامی بابی اختصاصی دارد داشته باشم. فقط یک فقره فحش (!) دارم که به زبان آذری خودمان است و جا دارد که بعد از این پست آنرا بیاورم!! + نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30 9:9 توسط تبریزی |
|