|
| |
|
پیشنوشت: از این پست٬ که وارد فصل پنجم کتاب "خداحافظ سردار" برای انتخاب و نقل مطالب شدهام٬ هیچ پینوشتی در مورد آنچه نقل میکنم نخواهم داشت! عنوان فصل پنجم کتاب٬ "عاشورا در راه" میباشد و خاطرات درج شده در آن و همینطور فصول بعد از آن تا شهادت آقا مهدی باکری - که روایتی است از مقاومت مظلومانه و مردانه لشگر عاشورا و سردار عاشورایی آن در جزایر مجنون (عملیات بدر) - جز سکوت٬ عکس العمل دیگری در خواننده بر نمیانگیزد. فلذا دیگر پیام اخلاقی و منبر و از این حرفها در پینوشتها نداریم. منبر خواستید، بروید جای دیگر! ...خورشید میرفت تا در پشت نیزار غروب کند و جز صدای وحشی انفجارها که پی در پی به گوش میرسید صدایی بر نمیخاست. دشمن تصمیم گرفته بود که به هر نحوی شده جزایر [مجنون] را از دست ما بگیرد و لشگر عاشورا هم مأموریت داشت تا به هر نحوی که هست جزایر را حفظ کند. منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص ۹۳ + نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14 8:53 توسط تبریزی |
|