|
| |
|
(با اجازه برادر بزرگوار٬ موسی غیور) آقا مهدی! نفْس از دست شما به کجا گریخته بود؟! از شما انگشت حیرت بر دهان تاریخ مانده است. آقا مهدی! آن نفْسی که زمین در میان زبانه شعلههایش گر گرفته است و میرود تا دژهای ایمان مردم این روزگار را در نوردد، آیا هیچ سراغ شما را میگرفت؟ در نوشتن شما و شمایان ماندهایم همه! مگر به همین سادگی است؟! بنشینی، چند لحظه تمرکز کنی و چند جمله به ذهنت برسد و بدنبالش چند سطر آسمان و ریسمان را به هم ببافی تا فضایی از کاغذ یا صفحه وبلاگی را با نوشتن اشغال کنی؟ بیشتر کارهای ما امروز چنین شده است. شرط اول هر کاری تظاهرات بالینی و کلیشهای آنرا فراهم کردن است. ما کپی همه افتخارات قلمی خود را بایگانی کردهایم. ما تمام روزنامههایی را که در آن نامی بالای مطلبی داریم بریدهایم و آرشیو وبلاگمان را در صفحه اول آن به رخ همه کشیدهایم. با اینهمه من میخواهم از تو بنویسم٬ از "مهدی باکری" . آقا مهدی! امروز دیگر کسی برای خدا ریا هم نمیکند. میگویند دنیا بر روی تبلیغات میچرخد پس چرا شما برای خود تبلیغات نکردید؟ نام شما را امروز برای ما با لقب "سردار سرلشگر" بر زبان میآورند. ولی چرا ما هر چه در عکسهایتان جستجو میکنیم اثری از مدال شجاعتی بر سینه یا نشان لیاقتی بر شانههای شما نمییابیم؟ شنیدهایم در لشگرتان همه از پیر تا جوان شما را "آقا مهدی" صدا میزدند. راستی فرماندهی بر هوای نفس را در کدام دانشکده نظامی آموخته بودید؟ شنیدهایم شهردار هم بودهاید ولی چرا در آن یکباری که جلوی دوربین رفته بودید یک نگاه در دوربین تلویزیون نکردید تا مردم نگویند "این دیگر چه شهرداری است؟!" آقا مهدی! میخواستم بنویسم زادگاهت میاندوآب است. در ارومیه بزرگ شدهای و در تبریز دانشگاه رفتهای. فکر کردم اینها چه چیزی میخواهند از تو به دیگران بگویند؟ میزان حیرت ما از تو به نسبت فاصلهمان است. ما این فاصله را با چه باید بسنجیم؟ شنیدیم در زیر آتش دشمن به رزمندهای که زانوانش در برابر تیرهایی که از روبرو میآمدند میلرزید گفتی: "ابراهیم (ع) باشید تا آتش شما را نسوزاند!" و خودت در دل آتش رفتی. وه...!! چه اطمینانی! این را هم خودم توی فیلمی که چهره معصوم و صدای محجوبت را برای ما یادگار نگه داشته دیدم که داشتی میگفتی: "اگه ذرهای شک میافتاد تو دل ابراهیم (ع) در اون موقعی که پرت میشد داخل آتش که ای وای الان بیفتم میسوزم، گمان میکنم میسوخت!!" چه فاصلهای که بین ما و شما نیست! آقا مهدی! جسارت مرا ببخش که تصمیم گرفتهام از تو بنویسم. + نوشته شده در دوشنبه 1387/07/01 13:19 توسط تبریزی |
|