تبليغاتX
شهید آقا مهدی باکری




(روایت اول)

- میراب!
- بله آقا مهدی!
- به قرارگاه بگو ما به دجله رسیده‌ایم و آماده‌ایم تا از آن بگذریم.
دکمه را فشار می‌دهم و قرارگاه را صدا می‌زنم.
- عزیز... عزیز... مهدی!
- بگوشم مهدی!
- ما به کنار دجله رسیده‌ایم... می‌خواهیم از دجله عبور کنیم.
- بگوش باش...
- مهدی جان! حتماً اشتباهی شده... دوباره بررسی کنید به این زودی نمی‌توانید به کنار دجله برسید!
قرارگاه باور نمی‌کند که ما دژهای دشمن را در هم کوبیده و به ساحل دجله رسیده باشیم. برادر امین به پشت بی‌سیم می‌آید و با قرارگاه صحبت می‌کند.
- عزیز! آقا مهدی به یاری خدا مسأله را خوب حل کرده! من هم همینجا در کنار ایشان هستم. اینها قصد عبور از دجله را دارند... (نقل از: عبدالرزاق میراب)

 

(روایت دوم)

موتور با سرعت به پیش می‌رفت. به آتش دشمن اعتنا نمی‌کردم. از دیشب در این فکر بودم که هر چه زودتر خود را به کنار آقا مهدی برسانم. هوا ابری بود و فضای منطقه را شدت انفجارها پر از دود و گرد و غبار کرده بود.
در ده متری دجله، آقا مهدی را داخل گودالی یافتم. به نظر می‌رسید که محل انفجار توپ باشد. با دو سه نفر دیگر در حال صحبت بود. جلوتر رفتم و سلام کردم. آقا مهدی تا مرا دید بعد از احوالپرسی و روبوسی، مسئولیت هماهنگی اسکله را به من سپرد...
اجازه می‌خواهم و به کنار دجله می‌روم. بی اختیار، قطره‌های اشک گونه‌هایم را خیس می‌کند. آب را می‌بینم و به یاد عاشورا می‌افتم. گریه امان نمی‌دهد. نگاه از دجله می‌گیرم و به آنسوی آب چشم می‌دوزم. دشمن سوار بر تانکها و خودروهای سنگین از جنوب بسوی شمال اتوبان در حال فرار است. به طرف گودالی که آقا مهدی در آن نشسته است بر می‌گردم. آقا مهدی با چند نفر دیگر در گودال نشسته‌اند و در مورد وضعیت عملیات و نتایج اولیه آن صحبت می‌کنند. جریان فرار دشمن را به آقا مهدی گزارش می‌دهم. تبسمی می‌کند و می‌گوید:
- برادر من! ما با آنها خیلی کار داریم... به این زودی فرار نمی‌کنند! (نقل از: غفار رستمی)

(منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص ۱۶۰ - ۱۵۷ با تلخیص)

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/26 23:51 توسط تبریزی |



پیش نوشت: درگیری‌های ذهنی مربوط به وقایع روز جهان اسلام، بخصوص مصائب غزه و حزن غالب دهه عاشـــورا و ایام سوگواری سید الشهداء (علیه السلام)، در یکی دو هفته گذشته وقفـــه‌ای در سیر مطالب وبلاگ و نقل خاطرات شهیـد باکری پیش آورد و بقول گفتنی "مدتی این مثنوی تأخیر شد!" از این پست٬ نقل خاطرات را پی می‌گیریم. 

از اینجا مونده بود!

(نقل از: مهدیقلی رضائی)

پاکسازی قرارگاه به پایان رسیده است که صدای هلیکوپترها بر می‌خیزد. پیش از آنکه شروع به تیراندازی کنند، آقا مهدی به من و یکنفر دیگر مأموریت می‌دهد که خود را به دوشکاهایی که در اطراف قرارگاه مستقر شده است، برسانیم و جلوی هلیکوپترها را بگیریم. هر کداممان خود را به پشت یکی از دوشکاها می‌رساند. در راه، خدا خدا می‌کنم که دوشکا را خراب نکرده باشند... قبضه‌ها را می‌گیرم و بطرف مسیری که هلیکوپترها می‌آیند بر می‌گردانم. هنوز نمی‌دانم سالم است یا نه؟ گلنگدن می‌زنم، گلوله‌ای از این طرف به بیرون می‌افتد. دشمن با معرفت که میگن یعنی اینها!! قبل از آنکه فرار کنند دوشکاها را برای ما آماده کرده‌اند! دست روی ماشه می‌گذارم و دوشکا پر از فریاد می‌شود...

بر زنده و مرده هر چه "عبد الجاسم" بعثی است، لعنت می‌فرستم که اسلحه‌اش را مثل یک دسته گل تمیز نگه داشته است!! دوشکای آنطرفی هم شروع به تیراندازی کرده است. هلی کوپترها اوج می‌گیرند، مانوری می‌دهند و سماجت ما را که می‌بینند راه گریز در پیش می‌گیرند. بچه‌ها تکبیر می‌گویند ولی صدای دوشکا، گوشهایم را پر کرده و تا لحظاتی جز صدای ممتد سوت چیز دیگری نمی‌شنوم. اما به بچه‌ها  که نگاه می‌کنم می‌بینم تکبیر می‌گویند... به کنار آقا مهدی می‌رسم.

- می‌خواهیم برویم به دجله، دوشکاها را بردارید و بیاورید! می‌خواهم بگویم آقا مهدی اجازه بدهید بچه‌ها کمی استراحت کنند، ولی آقا مهدی منتظر نمی‌ماند و خود به تنهایی بسوی دجله پا تند می‌کند.

آقا مهدی به روی سیل بند دجله می‌رود. دشمن از هر سو می‌گریزد. هنوز همه به کنار دجله نرسیده‌اند. به عقب که نگاه می‌کنی دسته دسته نیروست که بسوی دجله می‌آید. رفته رفته بر تعداد نیروهایی که در کنار دجله هستند  افزوده می‌شود. وقت نماز است. آقا مهدی رو به بچه‌ها می‌گوید: "برادران! این آبی است که دست اهلبیت ابی عبدالله در کربلا به آن نرسید... از این آب وضو بسازید و نمازتان را بخوانید." ما اولین کسانی هستیم که وضو می‌گیریم و رو به قبله نماز می‌گذاریم.

(منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی٬ چاپ چهارم٬ ص ۱۵۵ و  ۱۵۴ با تلخیص)

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/10/22 10:11 توسط تبریزی |



 

حسینه یرلر آغلار، گویلر آغلار
بتول و مرتضی، پیغمبر آغلار

عَلَم آغلار، شه آغلار، لشگر آغلار
رسول مصطفی، پیغمبر آغلار


 ببخشید، حال ترجمه ندارم. برای دل خراب خودم نوشتم. این نوحه عامیانه و قدیمی را روز عاشورا، در تبریز ما٬ با لحنی خاص و فریاد گونه می‌خوانند و همه با آن گریه می‌کنند. عالم و جاهل، با معرفت و بی‌معرفت، مؤمن و بی‌ایمان، همه...
گاهی وقت‌ها بعضی چیزها نیاز به توضیح ندارد. وقتی پای حقیقتی در میان است، هر کس به اندازه ظرف خود آنرا می‌یابد. شاعر (مرحوم دلریش) در مصرع اول از گریه زمین و آسمان بر سیدالشهداء (علیه السلام) خبر داده. همین!

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/10/17 17:46 توسط تبریزی |



 

 

گر کسی پرسید سقای عطش کامان کجاست
لب فرو بنـــــدید و سرسختانه حاشـــــایم کنید

گم شدم آن سوی نخلستان ز خجلت بعد از این
برفـــــــــراز نیـــزه‌های کینه پیـــــــــدایم کنید

سید قاسم ناظمی

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/16 13:51 توسط تبریزی |



صرف فعل:

۱. "محکوم کردن"

محکوم می‌کنم، محکوم می‌کنی، محکوم می‌کند، محکوم می‌کنیم، محکوم می‌کنید، محکوم می‌کنند.  

 

۲. "آدم کشی"

آدم می‌کشند، آدم می‌کشند، آدم می‌کشند، آدم می‌کشند، آدم می‌کشند، آدم می‌کشند. برای "ارزشهای دنیای آزاد" هم می‌کشند!

 

پیش نوشت: من توی این پست کمی عصبانی هستم!

اما بعد: روزی که اینجا را بنام "مهدی باکری" ساختم عهد کرده بودم که چیزی غیر از یاد و نام او در اینجا بر زبان نیاورم و هر چه غیر از "مهدی باکری" هست را در وبلاگ دوستان "بخوانم". شکر خدا دوستان اهل قلم هم در هر زمینه‌ای که متصور است کم نیستند. ولی چه کنم که امشب از این درد خوابم نبرده که دیروز وزیر امور خارجه صهیونیست‌ها حمله به غزه و قتل عام مردم بی دفاع با بمبهای دوهزار پوندی را "نه مبارزه با تروریسم بلکه خط مقدم مبارزه برای ارزشهای دنیای آزاد" خواند!! آیا کسی هست که فهم کند که این شخص حقیر چه می‌گوید و از این فهم بمیرد؟!!!

ایها المسلمون! بدانید و آگاه باشید که لیبرال دموکراسی، دیگر مشکلی بنام "تروریسم" با جهان اسلام ندارد. از این به بعد شما دیگر بدلیل تروریست بالفطره بودن، موی دماغ غرب نیستید و دیگر به این بهانه با شما مبارزه نخواهد شد! یعنی دیگر دین سید المرسلین (ص) "دین شمشیر" نیست و دیگر تظاهری هم برای فریب شما با این اتهام به ساحت دین مبین اسلام، در کار نیست. شش روز است که صهیونیست‌ها به پشتوانه بی‌تفاوتی صادرکنندگان دموکراسی در جهان و سکوت نکبت‌بار سران عرب، در مقابل دوربین‌های دنیا نقاب از چهره سفاک و خشن لیبرال دموکراسی برداشته‌اند و حقا که بر ما مسلمانان تروریست و خشن است که برویم و در نزدشان لنگ بیندازیم!!

نیرنگ مبارزه با تروریسم دیگر کاربردی برای غرب ندارد. غرب، دیگر نیازی به هیچ "پاپ بندیکت شانزدهم" سر در آخوری، برای داد سخن دادن در باب خشن بودن دین اسلام و هیچ ملیجک "بن لادن" نامی برای مساوی نمودن "اسلام" با "تروریسم" در اذهان مردم در غرب ندارد. همینطور نیاز به هیچ نماینده پارلمانی برای ساختن "فتنه" برای اثبات اینکه قرآن خشونت را در میان مسلمانان ترویج می‌کند یا هیچ روشنفکر بدبختی برای نشخوار تئوری‌ "خشن بودن دین اسلام" و هیچ مغز بی‌خبر از اسلامی برای باور این مطلب. تاریخ مصرف شعار " مبارزه با تروریسم" تمام شده است و دیگر برای خلع سلاح دنیای اسلام نیازی هم به تبلیغ "اسلام، دین خشونت" نیست! ماموریت خلع سلاح دنیای اسلام به پایان رسیده! نمی‌بینید که خیل قاریان "اشداء علی الکفار" امروز فقط به ناظرانی در برابر قتل عام زنان و کودکان بی‌دفاع تبدیل شده‌اند و هیچ کار دیگری از آنها در برابر جمعی زبون از کفار ساخته نیست؟ غرب در خلع سلاح امت اسلامی موفق عمل کرده است!

...دیگر با شما بنام تروریسم مبارزه نخواهد شد. بدانید و آگاه باشید که کفر٬ از امروز٬ با شما بخاطر "ارزشهای دنیای آزاد" وارد مبارزه شده است! رحمت خدا بر آنکه از این درد بمیرد!!
الحق "مبارزه برای ارزشهای دنیای آزاد" آبدارترین فحشی است که از سال ۲۰۰۱ تا امروز به امت اسلامی داده شده است!

پی‌نوشت یک: دیروز در هیات شهدای گمنـــــــام تبریز که جمع رزمندگان لشگر ۳۱ عاشوراست (لشگری که مهدی باکری فرمانده آن بود)، پیر غلام مداح هیأت که خود از یادگاران جنگ است با یقین کامل در لحن کلام می‌گفت: "اگر فقط یک گردان از لشگر عاشورایتان به غزه اعزام شود ارتش اسرائیل را در هم می‌پیچد." راست می‌گفت! (لأنتم أشد رهبة فی صدورهم من الله)
پی‌نوشت دو: این چند روز را حکم بر اطاعت رفته...
پی‌نوشت سه: ما "نوسترا داموس" نیستیم (!) ولی بدون شک این فرمان امام خمینی (ره) در برابر چشمان جهانیان محقق خواهد شد: "اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود."

+ نوشته شده در جمعه 1387/10/13 6:12 توسط تبریزی |



و قضینا الی بنی اسرائیل فی الکتب لتفسدن فی الارض مرتین و لتعلن علوا کبیرا - فاذا جاء وعد أولهما بعثنا علیکم عبادا لنا أولی بأس شدید فجاسوا خلال الدیار و کان وعدا مفعولا (سوره اسراء - آیه 5 و 4)


پی‌نوشت یک: وعده خدا حتماً محقق خواهد شد.

پی‌نوشت دو: نفرین خدا بر منافقینی که جامهای شراب را با کفار حربی به هم زدند و امروز با آنان جامهای پر از خون کودکان غزه را سر می‌کشند.

پی‌نوشت سه: شصت جنگنده  F16 در عرض چند دقیقه صد تن بمب بر سر مردم بی‌دفاع غزه فرو ریختند تا رکورد قتل عام در کوتاهترین زمان را در تاریخ به نام خود ثبت کنند. تانکهای فوق مدرن مرکاوا  هم در مرز غزه منتظر صدور فرمان حمله برای هجوم زمینی به غزه هستند. آیا مردی نیست که لجنی بر چهره سیاه  حسنی مبارک و ملک عبدالله و آن شیخ بی ایمان الازهر بزند؟ عزیزی می‌گفت: دلم برای خالد اسلامبولی تنگ شده!

پی‌نوشت چهار: محرم جهان اسلام، امسال چقدر خونین شروع شده. باکی نیست! بشارت "پیروزی خون بر شمشیر" بدون شک در راه است.

پی‌نوشت پنج: سخنی با دلدار  "سید ما! لقد ضاق صدرنا..."

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/09 11:14 توسط تبریزی |



(نقل از: مهدی رضائی)

پا تند کردیم و خود را به آقا مهدی رساندیم... از خط اول تا خط دوم را یک نفس رفتیم بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد و در خط دوم مستقر شدیم.

اینجا خط دوم عراقی‌ها بود. گردان سید الشهدا (ع) هم تازه به آنجا رسیده بود و نیروهای گردان پشت خاکریز بودند. ما هم در کنارشان به زمین نشستیم. آقا مهدی در پشت خاکریز به زمین نشسته بود و منطقه را دید می‌زد. روبروی ما قرارگاه عراقی "قواة ابراهیم" قرار داشت و پشت قرارگاه در فاصله دویست سیصد متری، دجله جاری بود... در هیچ عملیاتی آقا مهدی را اینچنین ندیده بودم. خسته بود ولی مدام عجله می‌کرد. از خاکریز بالا می‌رفت و راه مناسبی را برای هجوم دوباره جستجو می‌کرد. دوباره از خاکریز بالا رفت. نگاهی به اطراف قرارگاه کرد. قرارگاه دشمن همچنان محکم بنظر می‌رسید. خاکریزی بلند قرارگاه را در حصار خود محافظت می‌کرد. در چهار گوشه‌اش چهار قبضه دوشکا بسوی ما هدف گیری شده بود. ایستاده بودم که آقا مهدی مرا به پیش خود خواند. کنارش ایستادم و اطراف قرارگاه را پائیدم. عراقی‌ها در داخل قرارگاه در رفت و آمد بودند و گهگاه به اطراف تیراندازی می‌کردند.

آقا مهدی به جلو خیره شده بود و زیر لب کلماتی را زمزمه می‌کرد... چنان بود که با کسی صحبت می‌کند و این زمزمه مخاطبی دارد. چندین بار [زمزمه‌اش را] تکرار کرد و بعد گفت: "به بچه‌ها بگوئید مهدی رفت جلو. هرکس می‌خواهد بیاید." و سپس یک تنه از خاکریز گذشت. هر که پیام آقا مهدی را شنید براه افتاد... جلوتر از همه سردار عاشورایی لشگر عاشورا یک تنه بسوی قرارگاه "قواة ابراهیم" می‌رفت و جمعی از عاشقان شهادت را به دنبال خود می‌کشید... هنوز به قرارگاه نرسیده‌ایم که دشمن می‌گریزد و تعداد کمی هم که مقاومت می‌کنند به هلاکت می‌ر‌سند. با تدبیر آقا مهدی قرارگاه دشمن به راحتی سقوط می‌کند بی آنکه بتواند از ما تلفاتی بگیرد. اگر دشمن از نام مهدی می‌گریزد جای مذمت نیست. از مقابل کسی که یک تنه به قرارگاهی می‌تازد باید گریخت...

پاکسازی قرارگاه به پایان رسیده است که صدای هلیکوپترها بر می‌خیزد. پیش از آنکه شروع به تیراندازی کنند، آقا مهدی به من و یکنفر دیگر مأموریت می‌دهد که خود را به دوشکاهایی که در اطراف قرارگاه مستقر شده است، برسانیم و جلوی هلیکوپترها را بگیریم... (ادامه دارد)

(منبع: "خداحافظ سردار" نوشته سید قاسم ناظمی، چاپ چهارم، ص۱۵۴ - ۱۵۲ با تلخیص)

پی‌نوشت: "از مقابل کسی که یک تنه به قرارگاهی می‌تازد باید گریخت." این را سید قاسم ناظمی نوشته. خیلی هم درست نوشته. بنظر شما چرا چنین است؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/10/03 13:52 توسط تبریزی |


X

چشم تو خورشـــید را بر نمی‌تابد پس بیهـــوده چشـم در خورشیـد مدوز. سهم تـــــو از خورشــید آن است که در آینه می‌بینـی
اما روزگار آینه‌ها نیز سپری گشته است. آینه‌های شکست گرفته و هزار تکه هر یک به قد خویــــــش قدری نــــــور می‌تابنـــد و هر یک به قدر خویش پاره‌ای از خورشــید را حکایت می‌کنند



صفحه نخست
پست الکترونیک



دوستــانی که در مشاهده وبلاگ با مشکل مواجه هستند (مخفی شدن انتهـــــای سطـرها زیر این ستون) برای رفع مشـکل، میزان رزولوشن مونیتـور خود را به 1024 در 768 تغییر بدهند. ممکن است با این کار، سایز فونت‌ها قـــــدری ریزتر شود. این مشـکل مربوط به نـوع قالب وبلاگ است که بابت آن از دوستان عذرخواهی می‌کنم



لوگو







آرشیو


آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387



یادها
!گمان می‌کنم می‌سوخت
!چهار کلمه هم چهار کلمه است
!این چه قرآن خواندنی است؟
!جنازه‌ام بدست نمی‌آید
جواب خدا
شدیداً به موعظه نیازمندم
حرف آخر را ایمان می‌زند
!بعد جنازه حمید ...
نیازی به این کار نبود
بچه‌های مردم
اذان آقا مهدی بر بالای دکل
حکم آنچه تو فرمایی
مهدی باکری مظهر غضب الهی
!سنگر را می‌دهی؟
مؤمن! کار، کار است
قرآنِ کوچکِ روی سجاده
سفارش امام خمینی (ره) در مورد آقا مهدی
آخرین سخنرانی شهید باکری
ای یومی من الموت افر
و جعلنا
زیر لب گفت چشم
!بلند شوید آقا مهدی رفت
از مقابل او باید گریخت
بسوی دجله
با آنها کار داریم
خیلی خسته‌ام
حالا وقت گذشتن از دجله است
رقصی چنین
او را باید در کام خطر جستجو کرد
!نقش زمین
بی خواب و خور
فرمانده لشگر را چه به این کارها؟
عاشورای مهدی باکری
رفتن بی بازگشت
آخرین تصویر شهید باکری
پا نگذاشتن شهید باکری روی جنازه عراقی‌ها
...اصغر - اصغر، مهدی
دیگر کسی نمانده است
طمأنینه عجیب شهید باکری
!دارید سرم کلاه می‌گذارید؟
تا آخرین نفس
از بچه‌های عاشورا تا سرباز آمریکایی
مردان آنسوی آب
بی اعتنا به آتش دشمن
دقایق آخر (1) - محاصره
دقایق آخر (2) - چیزهایی می‌بینم که شما نمی‌بینید
دقایق آخر (3) - دست و پای مهدی را ببندید و به عقب بیاورید
دقایق آخر (4) - شما تو سیاست دخالت نکنید
دقایق آخر (5) - خداحافظ سردار
وظیفه - کلامی از آقا مهدی
خودش را رفت رساند به دریا
نعمت همنشینی با مهدی
یکی از نادرترین طراحان تاکتیکی جنگ
(دوران دانشجویی (1
نمی‌دانستم تحصیلات عالیه دارد
از آقای شهردار تا قبضه‌چی خمپاره
ایشان آقای باکری‌اند
لازم است به ریش آدم بخندند
کجایند مردان بی ‌ادعا...؟
شهرداری و لباس شستن و پنهان کاری
(دوران دانشجویی (2
ما شهردار این شهریم باید بتوانیم جواب این مردم را بدهیم
آقا مهدی و پرورشگاه
شهرداری که با نفسش می‌جنگید
نگذاشت کسی باخبر شود
حرفهای پشت سر مهدی
فرمانده لشگر در مراسم زیارت عاشورا
تدبیر، دقت، بیت‌المال و آن سنگ
شجاعت آقا مهدی
نیم کردار باکری
اجازه نداریم بخوابیم
تحمید موقع شلیک آرپی‌جی
معتقدم او چند بار شهید شده
خشم آقا مهدی
لشگر خوبان
اینها برکت را از لشگر اسلام می‌گیرند
(دوران دانشجویی (3
فتح المبین

یادگاری‌های آقا مهدی
سالشمار زندگی
آلبوم عکس
صدای آقا مهدی
وصیتنامه
دستخط ها
مدارک شناسایی
اوراقی از پرونده دانشجویی
در کلام رهبر


یادداشت‌های آزاد
گریزی وبلاگی از مجنون به غزه
برداشت شما چیست؟
!قابل توجه خوش پوش‌ها
و کان وعدا مفعولا
فحش آبدار
انی انا العباس اغدوا بالسقاء
حقیقت
!گلایه‌ای از آقای صدا و سیما
!باکری‌ها ضد ولایت فقیه‌اند
بجای آپ
اسفند عاشورایی 63
بر کرانه ازلی و ابدی حیات
دشت نفسهای‌مان سزاوار توپ‌های توست - یادی از سردار شهید حسن شفیع زاده
برای مقام معظم رهبری
با اجازه احسان و آسیه
شبی که احمد شدم
اینجا هفته دفاع مقدس است
یادی از شهید نادر مهدوی و همرزمانش
یادی از شهید مهدی زین‌الدین، فرمانده پارسای لشگر 17 علی بن ابیطالب


همراهان
سید قاسم ناظمی
پیله
پروانگی
ابتدا
تلخک
راحت الحلقوم
اندر عوالم خودی
سمفونی باران در خلاء
حسین مداحی
جناب شیدا
الف‌های هرز
هلوع
می طهور
روح و ریحان
سبحان
عطای کثیر
خیبرشکن
شیفتگان خدمت
کشکول جوانی
زمزم دل
یادداشت‌های من
همه چیز از خدا و برای خدا
یک انسان نه چندان معمولی
نا آرام
بشری
الهدی
مولایم
حوریب
رخ اندیشه
شوق پرواز
زیباترین شکیب
دفترچه یادداشت
نسیمی از بهشت
در سایه‌سار معرفت
پشت مرزهای ممنوعه
!کمی تا قسمتی توهم
این خودمم
شمیم زهرا
سبوی تنهایی
یا حنان
نرگسی
طواف دل
بی قرار
امید منتظر
نون اول نامه
یک وجب دل
سه نقطه
آخرین دوران رنج
کنز
تا یوسفم از چاه بر آید
وبلاگ ایران اسلام
دم مسیحایی
سیصد و سیزده بهشتی
(طلبگی (خاطرات طلاب شهید
بزم عشاق
حرف دل
پلخمون
مشکوة
طراوت
زایر صفا
بیان
وبلاگ شهیدان
الف لام میم
تورجان
حاج علا
عرشیان
گذرگاه شیشه‌ای
شاسکولها به بهشت نمی‌روند
معلم شهید، همت
شهید احمد کاظمی
با همـــــه و دور از همـــه
کانال ماهی


برداشت شما چیست؟


برای مشاهده نتایج و آثار رسیده کلیک کنید



لوگوهای‌ منتخب


پایگاه مقام معظم رهبری

بنیاد فرهنگی و خیریه نیمه شعبان مسجد آیت الله انگجی تبریز

مرکز اطلاع رسانی موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی

مجمع وبلاگ نویسان مسلمان

بچه‌های قلم

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر

شیفتگان خدمت - وبلاگی برای شهید بهشتی





Design by : Night Skin